|
بابا سلام خوبی؟ خیلی بی معرفتم ؟ میدونم دیر دیر مینویسم ولی معنیش این نیست که یادت نیستم مگه میشه یه نماز بدون یاد تو بخونم؟ بابا دیروز هشت هشت هشتادوهشت بود اومدم سر خاکت سلام کردم تولذ امام رضا رو تبریک گفتم نمیدونم وقتی میام جواب میدی یا خجالت میکشی از بس بد هستم بابا مبدونی که بعد از تو من زنده مانی میکنم نه زندگانی ولی عیب نداره راضی هستم به رضای خدا راستی بابا یادته قول داده بودم با مامان ببرمتون مشهد دیدی بردم ولی تو رفته بودی فقط مامانو بردم کبوتری که همه جا دنبال جفتش میگشت بعدش هم وقتی گفت دوس دارم برم پیش خواهرش و سلامش رو برسونم توی ایام تولد حضرت معصومه جمعه هفته قبل یعنی یکم آبان جور شد از طرف شهرکمون و هیئت دعای ندبه ثبت نام کردن منم فورا اسم مامانو نوشتم بعدش با خواهرام و مامان و خانومم و خواهرش رفتیم قم از اولی که رفتیم تا آخرش یاد تو بودیم یاد اون دفعه که گفتی نذر کردی من ببرمت قم !!! با شوخی گفتی ولی خیلی به دلم نشست این دفعه مامان بود و جای خالیه تو خیلی وقت بود میخواستم بیام برات بنویسم ولی نمیدونم چرا نمیتونم بنویسم در مورد مشهد و قم هم خیلی میخوام بنویسم سعی میکنم مفضل تر بنویسم فعلا کاری نداری؟
نشسته بود وسط کوچه کنار بچههایش گریه میکرد. موسی پرسید: چرا گریه میکنید؟ زن گفت: تو هم مثل بقیه میپرسی و میروي! موسی دوباره پرسید. زن جواب داد: بچههایم بی پدرند، گاومان هم مرده، به نان شب محتاجم. ایستاد کنار کوچه و شروع کرد به نماز خواندن. زیر لب چیزهایی گفت و چوب را برداشت و زد به گاو. حیوان خودش را تکان داد و بلند شد. زن بدنبال موسی دوید و صدا زد: تو عیسی بن مریم هستی؟ موسی پاسخ داد: عیسی ابن مریم نه! موسی بن جعفر
سلام آهای آشنا آهای غریبه آهای دوست آهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــای عمو چرا نظر نمیدید؟ میائید میخونید یه کلوم حرفی چیزی بگید دلخوش کونک باشه
پدرم روزت مبارک تو چکاره ای که نمیگذاری بنویسم؟ از جلوی چشمم دور شو با توام ای اشک تو از کجا پیدایت شد چرا تا می آیم فکر کنم تو پیدایت میشود؟ چرا نمیگذاری بنویسم ؟ بابا جان سلام میدانم که سلامم را میشنوی مخصوصا امروز ..... آخه ... امروز روز میلاد مولا علی است امروز روز پدر است .... روزت مبارک نمیدانم چرا از چند روز پیش دلشوره داشتم دوست نداشتم روز پدر در منزل باشم و کسی بهم تبریک بگوید جایی که عقاب پر بریزد ..... از پشه ی لاغری چه خیزد؟ در جایی که تو ..... یعنی دریای محبت و مهربانی یعنی کوه استقامت و مردانگی یعنی سمبل سخاوت و صفا یعنی یک دنیا گذشت و فداکاری نامت پدر باشد ...... من خجالت میکشم بگویم من هم پدر هستم بابا منو ببخش که این اشک اجازه نمیده نوشته هایم را خوب ببینم خوشبختانه امروز منزل نیستم و تا چند روز هم بر نمیگردم ماموریت آمده ام یادت هست که ..... هروقت می آمدم سراغم را میگرفتی می پرسیدی کی بر میگردی؟؟!!! من آن موقع گیج بودم غرق بودم در دریای وجودت نمیدانستم وقتی بودن و نبودنم برایت فرقی ندارد (به خیال خودم) چرا سراغم را می گیری الان که نیستی فرصت فکر کردن به تو را بیشتر پیدا میکنم آخر از دریا بیرون افتاده ام دارم بال بال میزنم از تشنگی .... الان می فهمم که سلامت رفتن و برگشتنم برایت مهم بوده الان می فهمم که همانطور که جبهه رفتن های ما را چون کوه تحمل کردی و بخاطر اعتقادات دم بر نیاوردی ولی دلشوره هایت را در قلبت ریختی و آن قلب مهربان تحملش تمام شد و چند بار اخطار داد و دست آخر هم زیر تیغ جراحی رفت و پس از آن سالها مدارایش را کردی ولی دم بر نیاوردی همان قلب مهربان همچنان نگران فرزندات بود ..... چقدر بچه بدی هستم مگه نه بابا ؟؟؟ خیلی دیر فهمیدم اینقدر دیر که دیگر نیستی! امروز تنها در کیلومترها فاصله از شهر و دیار به تو فکر میکنم درسته که فرزند لایقی نبودم که روزهای پدر ادای دین کنم ولی همینکه با یک تلفن و یا حضوری با تاخیر می آمدم و میبوسیدمت و روزت را تبریک میگفتم دلم گرم بود من فکر میکردم برای خودم مردی شده ام فکر میکردم بزرگ شده ام فکر میکردم بابا شده ام ولی وقتی رفتی و تنهایمان گذاشتی تازه فهمیدم خیلی بچه ام هنوز مانده تا بابا شوم برای همین از راه دور می بوسمت بابای خوبم من فقط اینجا می توانم راحت با تو حرف بزنم اینجا میشه راحت گریه کرد و حرف زد و نوشت .... من که هیچوقت باور نمیکنم که تو دیگر نیستی برعکس اگر همیشه از تو دور بودم بعد از رفتنت همیشه احساس میکنم پیشم هستی در هر نماز وقتی از خدا رحمت و آسایش برایت طلب میکنم احساس میکنم کنارم هستی ای غایب از نظر بخدا می سپارمت دور از منی و چو جان دوست دارمت بابا روزت مبارک منو ببخش که نمیتونم چیزی برات بگیرم به یادت هستم و کادو ام را حواله میکنم برات بابا راستی مامان رفته مشهد با پسر خواهرت این چند روز که رفته نمیدانم دل من رو هم با خودش برده میدونم که تو از ما بیشتر ازش خبر داری برو مشهد پیشش از امام رضا بخواه مواظبش باشه از خدا بخواه کمکش کنه که سرزنده تر و شاد تر از همیشه برای دل بی قرار ما بماند و آرامش را به ما برگرداند بابا روزت مبارک بابا هر وقت با مامان صحبت میکنم هر وقت سعی میکنم شدت عشق و علاقه ام رو بهش ثابت کنم از خودم خجالت میکشم از مامان خجالت میکشم از تو هم خجالت میکشم انگار یکی به من نهیب میزنه میگه چرا وقتی بابا بود این طور با هردو آنها برخورد نمیکردی؟ یکی منو تحقیر میکنه میگه تو مثلا میخوای از مامان دلجویی کنی ؟ میخوای کاری کنی مامان احساس تنهایی نکنه ؟؟؟؟؟؟ بابا تو هم همین فکر رو میکنی؟ بخدا اینجوری نیست بابا من هرکاری میکنم فقط و فقط برای دل خودمه من خیلی خود خواه هستم اگه کاری میکنم احساس میکنم دل بی قرارم اینجوری آروم میگیره من کی هستم که بخوام مامان رو دلداری بدم؟ مامان فرشته نجات ماست مامان کوه استقامتیه که تو برای ما گذاشتی تکیه گاهیه که به ما آرامش میده وجودش دلداری به ماست وقتی باش حرف میزنم قلبم آروم میشه وقتی می بینمش دنیا با همه سختیاش برام بهشت میشه مامان علت اصلی زنده بودن منه من کی باشم بخوام اون رو دلداری بدم؟؟؟؟؟؟؟ بابا اشک امانم نمیده هرچی پاکش میکنم بازم میاد بابا فقط اومدم اینجا برات بنویسم که نازنین پدر روزت مبارک راستی جشن تولد امامها که میری یاد ما هم هستی؟ میدونم خجالت میکشی به امام علی (ع) بگی این پسر منه ولی بابا اگه امامای ما بچه های بد رو تحویل نگیرن اگه همش با خوبا باشن که ...... هیچی فقط امروز وقتی توی جشن تولد امام علی(ع) شرکت میکنی بهش بگو اگه بچه ام بده اگه گناه صغیره و کبیره داره هر چی که هست زبونی که تو رو دوس داره وقتی یاد پسرت می افته اشک توی چشماش جمع میشه بابا از امام علی (ع) بخواه بخاطر خوبیای خودش و خاندانش تو و خاندانت رو کمک کنه و از گناه دور کنه و نجاتشون بده و عاقبت بخیری همه مون رو از خدا طلب کنه بابا سرت رو درد آوردم منو ببخش کاری نداری؟ صورت ماهت رو می بوسم بازم میگم روزت مبارک خدا نگهدار - به امید دیدار
سلام بعضی چیزا هست که آدم روزمره باهاشون سروکار داره ولی دقت بهشون نمیکنه مثلا خیلی پیش اومده که توی ماشین در حال حرکت باشیم و به یک نقطه دور خیره بشیم و فکر کنیم اوووووه چقدر دوره .... و بریم تو فکر که چقدر طول میکشه بهش برسیم ..... بعدش میرسیم و ازش دور میشیم و همونطور از پشت سر ریز میشه تا محو میشه و بعدش با گذشت زمان کلا فراموش میشه ..... وقتی داریم میریم کوه هرچی میریم بالا نمیرسیم و فکر میکنیم چقدر زیاده مسیرش خسته میشیم ولی بالاخره میرسیم و برمیگردیم و زمان میگذره اگه فراموش نکنیم میشه جزو خاطراتمون ...... راست راستی اینی که داره به همین سرعت میگذره عمر ماست ؟؟؟؟؟؟؟ چهل سال پیش کجا بودیم ؟ چهل سال دیگه کجا هستیم ؟؟؟؟؟؟؟ به چی فکر میکنیم ؟ به کجا میخواهیم برسیم ؟ منی که اصلا فکر نمیکردم باشم و نبود بابا رو ببینم ..... با چه سرعتی داره زمان از دست دادنش دور میشه .... دنیای بی رحم و بی وفایی که به یک تار مو بنده و از دست میره ارزشش رو داره که دلی رو از خودمون برنجونیم ؟؟؟؟؟؟ خوش بحالت بابای نازنین که همه درد و رنجها رو بجان خریدی ولی دلی رو از خودت نرنجوندی ....... باباجون دنیا گذشت ..... با همه پستی و بلندی هاش ولی اونی که باقی موند خاطرات زیبا و فراموش نشدنی از تو بچه بدی هستم که نمیای به خوابم؟ بیا و هرچی دوس داری بهم بگو بیا و خبرای تازه برام بیار بیا و کمکم کن تا خوب بشم اجازه بگیر گاه گاهی سر بزن کمک کن تا هنوز نیومدم پیشت خوب بشم از خدا بخواه با شرمندگی پیشت نیام دوستت دارم بابای عزیز تر از جان برای من تو همیشه زنده ای ...
خدایا مرا از شر دوستانم در امان بدار چونکه میتوانم از شر دشمنان خود را حفظ کنم
یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند. رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند. داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد. بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است! راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی.از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود.›› قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود .
سلامم به آه جگرسوز مادر سلامم به چشمان پر آب خواهر به روح بلند و سبکبال بابا به خونین دلِ مهربانِ برادر ----------------------------- دنیای بی وفا و بی رحم بدون توجه به غمها و مصیبتهایی که به آمها وارد میکنه شتابان میگذره هر چه زمان میگذره باور کردن نبودنت سخت تر میشه چشم برهم زدني هم نشد كه چهلم فرا رسيد آخه بدون تو مگه ميشه چشم بر هم گذاشت؟ بابا تو كه ميدانستي عشق همه ما ديدن روي ماه و هميشه شاداب تو بود از ما خسته شده بودي؟ كاش ميشد بگيم صبر كن و نرو كاش دنيا ميفهميد كه طاقت نداريم كاش مي ماندي هنوز صبر كن عشق زمين گير شود بعد برو يا دل از ديدن تو سير شود بعد برو تو اگر كوچ كني بغض همه ميشكند صبر كن گريه به زنجير شود بعد برو بابای نازنین و بی مثالم ، تو هیچ وقت در دل ما نخواهی مرد مگه ميشه تو نباشي؟ واي خداي من يعني ۴۰ روز ميشود كه بابا ديگر نيست؟ به اربعين حسين شهيد (ع) قسمت میدم با شهدا و اولیا و ائمه با انبیا و مقربین درگاهت محشورش کن خدایا ما را شرمنده اش نکن خدایا تا زنده هستیم بهترین مادر دنیا بزرگ بانوی همیشه باوضو و پاک طلعت آسمانی ات را برایمان نگه دار آمین - یا رب العالمین
سلام بابا سلام ای روح ملکوتی سلام بر تو که تا وقتی بودی ما بچه ماهی های داخل دریا بودیم که متوجه حضور دریا نبودیم وقتی بی مقدمه بی آمادگی و بدون اینکه علامتی از رفتن در وجودت ظاهر باشد وقتی تا آخر شب در صله ارحام بودی وقتی صبح با نشاط برخاستی و به قصد ادامه صله ارحام در سال جدید از خانه بیرون زدی ..... چه کسی باور میکرد دیگر به خانه بر نمی گردی؟ بابا چرا ؟ میدانم دست تو نبود میدانم تقدیر بود این جملات تکراری را حفظ هستم ولی چه کنم با مادری که به تنهایی تا آخرین لحظه همراهیت کرد؟ چطور توجیه کنم او را؟ چگونه بگویم خواست خدا بوده و باید طاقت بیاوری؟ آخر تو سر بر شانه مادر جان دادی بابای خوبم وقتی بودی باورم نمیشد که یک روز باشم و تو نباشی هیچ وقت دوست نداشتم به این قانون ظالمانه فکر کنم دوست داشتم این روزها را نبینم ولی مگر به دل من است ؟ ما را تنها گذاشتی و رفتی تو چه آسوده رفنی چه زیبا رفتی تو که دستت به بزرگان میرسد از آنها بخواه تا آنها از خدا بخواهند این ویژگی ات را به همراه سایر خصلتهای پیامبرگونه ات همچون مهربانی سعه صدر صبر ایوب و ..... به ارث به وراثت هم بدهد.... بابای نازنینم ما یک کوه استوار داریم که تکیه گاه ماست ما سایه مادری را بالای سر داریم که فاطمه زهرا(س) الگوی اوست ما مادری داریم که پدری چون تو را همسر بوده است ما مادری داریم که درس وفا و محبت و عشق و علاقه تا آخرین لحظه را عملا به ما آموخته است از خدا بخواه او را برای ما سلامت و شاداب نگه دارد بابا تو که با اولیا محشوری تو که تمامی اهالی بدون استثنا همیشه دعاگویت هستند تو که در قلبهای بندگان خدا جا داشتی و داری مگر میشود از نزدیکان خدا نباشی؟ پس از خدا بخواه به مادرمان صبر بیشتری بدهد مقاومتش را نشکند این کوه استوار را برای ماپایدار نگه دارد خدایا من بنده ی خوبی برای تو نیستم ولی فرزند بزرگ مردی هستم که محبوبش بودی و محبوبت بود فرزند مردی هستم که دوستت داشت و دوستش داری بخاطرپدرم به من هم کمک کن تا خوب باشم خدایا دستم را بگیر خدایا بخاطر پدرم مادرم را استوار و مقاوم و سالم و شاد نگهدار تا زنده هستم زنده اش نگهدار خدایا مادرم را دوست دارم تو هم که دوستش داری پس مواظب دوستت باش آمین یا رب العالمین
من از آفاق رمز آلوده اي بس دور مي آيم زشهر نور مي آيم منم از عالمي ديگر منم از آسمانها ،کهکشانها،عرش پهناور من از مرز جهان رازمي آيم من از زيبا بهشت جاودانيهاي بي نامم من از دنياي غيب ،آنجا که باشد چشمه سار فيضها و زندگانيها من ازآن اوجها پرواز مي گيرم به سوي خاکيان زان آشيان دور و نوراني پيام آورده ام پيغام آزادي بشارتها،طرب ها،نيکبختي ها در اين پيغام مي باشد براي بختياران منبع الهام مي باشد مرا سوي شما بهر رسالتها فرستادن کنون من مي رسم از ره چو خورشيد هدايتگر که تا بر کاروانها راه بنمايم به روي نوجوانان ،پيشتازان ره عزت هزاران در زخير و دولت و اقبال بگشايم من از مهتاب شبهايم فروزان مشعل فطرت که با تير فروغ خود دل ظلمت شکافم،دخمه وحشت به هم ريزم خروس عرش مي باشم هزاران خفته را از خواب مرگ آور برانگيزم منم نسل جوان را رهبري بينا براي نسل سرگردان چراغ عالم افروزم پذيراي جوانانم به دل مشتاق آنانم الا اي راد مردان ، اي جوانان خرد پرور مرا ايزد فرستاده است تا دست شما گيرم شما سيمرغ زيباييد شما از گوهر پاکيد بود اصل شما از عالمي ديگر مقدس تر گرامي تر نمي دانم مرا دريافتيد آخر؟؟؟؟؟
|
![]()
رازى است درون آستينــــم
Home
|